خودتو بشناس.
خلاصه کن... نه همیشه! گاهی.
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
همیشه همینقدر که از حس ترحم متنفرم، متنفر خواهم بود؟ :)
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
یه وقتایی، بقیه ما رو بهتر می بینن تا خودمون. از بیرون، یه چیزایی مشخص تره تا از درون... یه وقتایی... یه چیزایی....
غم و اندوهِ همراه این جمله ها مشخصه؟ :)
نه، نیست. :دی ولی غم و اندوه باهاش تصور کن.
Pros and cons... :)
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
Really! What's the intuition behind using "she" instead of agent pronouns!!
In english, we have "it" and also "they" for that!
Maybe it makes "some" sense in french where we have to use male pronounce in the case of unknown, but I don't see any point in english.
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
خودآگاه یا ناخودآگاه، وقتی یه چیزی رو نمی خوای، تلاش می کنی برای تغییرش... و چه حس خوبیه وقتی اون فکر ناخوشایند، اون مدل ناخوشایند ذهنی شکسته می شه. وقتی مدلی که دوسش داری باز سر در می آره :دیروز!
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
دارم فک می کنم که من که این همه تلاش کردم خودم باشم دیگه چرا؟
گرچه که دنیای این شکلی رو دوست ندارم، که هر کسی توش زور خودشو بزنه تا خواسته ش اتفاق بیفته، ولی خوبه که یاد می گیرم از این بعد هم قوی تر باشم.
اینکه یاد بگیرم واقعا تعامل کنم توی شرایطی که خواسته ها با من همسو نیست در حالی که اونقدرا هم قدرتمند نیستم هنوز.
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
به امید شهر خیالی
که شاید دارد
ابی زلال تر
سروی بلند تر
نوری روشن تر
خاکی پربار تر
رنگی زیباتر
فرشی پر نقش تر
دلی پر نور تر
که بگیرد
من، تو، او، ما، شما را در بر
آیدا شاه قاسمی 3>
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
من موندم برخی چطور واقعا حوصله شون از زندگی سر می ره؟ که به فکر جذاب کردنش می افتن!
این همه جذابیت واقعی(روی این کلمه می شه گیر داد، بله:دی)، جدی چه کاریه؟ گرچه... من نمی دونم چرا آدما رو از زندگی جدا کردم. آدما هم جزوی از زندگین... ولی انگار یکم متفاوت... انگار ک آدم، هر چیزی می تونه باشه، ولی درخت همیشه درخته. سگ همیشه سگه، قورباغه هم همیشه قورباغه ست...
شاید آدمم همیشه آدمه... شایدم نه :دی
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31
نمی دونم خوشحال باشم که هر از گاهی که به پستای حدود پنج سال قبلتر نگاه می کنم، ناامید می شم از خودِ گذشته، یا نه! :دی
انصاف نیست که نگم همزمان خوشحالم می شم از یه سری چیزا و حتی گاهی کمک می کنه به دنیا هم بر می گردم باز...
بنویسید، بنویسد و رد پا بذارید، گم شیم و پیدا شیم!
+ اینکه باید برم روانشناسی بخونم، آنتی ویروس واسه ذهن بسازم. واللا!
شاعر می خونه که:
ما را در سایت Communication Models دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت: 15:31